قبل از هر برشی، باید بدانیم چشم در چه جهتی در کاسه چشم قرار داشته است. برای این کار به نشانههای زیر دقت میکنیم:
تشخیص بالا و پایین چشم:
فاصله عصب بینایی تا قرنیه را بررسی میکنیم. سطحی از کره چشم که در آن فاصله عصب تا روی قرنیه بیشتر است، سطح بالایی چشم محسوب میشود و سطح دیگر سطح پایینی آن است.

تشخیص چپ یا راست بودن چشم:
چشم را طوری در دست بگیر که سطح بالایی آن رو به بالا باشد.
حالا به قرنیه نگاه کن؛ قرنیه کاملاً گرد نیست، بلکه به شکل تخم مرغ (بیضی) دیده میشود.
بخش پهنتر قرنیه همیشه به سمت بینی و بخش باریکتر آن به سمت گوش قرار دارد.
همچنین، عصب بینایی پس از خروج از چشم، به سمت مخالف (مرکز سر) خم میشود.

پس از جدا کردن بافتهای چربی و ماهیچهها، نوبت به برش میرسد.
صلبیه را با چاقوی جراحی در فاصله یک سانتیمتری از قرنیه سوراخ میکنیم و با قیچی دورتادور آن را میبریم.
نکته
قیچی را نباید خیلی درون کره چشم فرو ببریم، زیرا ممکن است ماده ژلهای زجاجیه آسیب ببیند.

وقتی چشم را باز میکنیم، با ساختارهای شگفتانگیزی روبهرو میشویم:
مشاهده لایهها: سه لایه چشم (صلبیه، مشیمیه، شبکیه) و همچنین نقطه کور قابل مشاهدهاند. لایه شبکیه بسیار نازک است و باید مراقب باشیم هنگام کار جمع نشود.
عدسی و ضمائم آن: در کنار عدسی، «جسم مژگانی» و «تارهای آویزی» که عدسی را احاطه کردهاند دیده میشوند.
مایعات درون چشم: با خارج کردن آرام عدسی، مایع زلالیه و ماده ژلهای زجاجیه را میبینیم.
نکته
در حالت تشریح، زلالیه به طور کامل شفاف نیست، زیرا مقداری از دانههای سیاه ملانین از بخشهای دیگر چشم جدا شده و در آن رها شدهاند.
عنبیه و مردمک: جسم مژگانی به شکل حلقهای دور محل استقرار عدسی قرار دارد و درون این حلقه، عنبیه واقع شده است. عنبیه نازکتر است و شامل ماهیچههای صاف حلقوی (تنگکننده) و شعاعی (گشادکننده) است. سوراخ وسط عنبیه همان مردمک است. با جدا کردن عنبیه و جسم مژگانی، قرنیه شفاف و برآمده نمایان میشود.

در پشت شبکیه چشم بسیاری از مهرهداران (مانند گاو)، لایهای به نام لایه درخشان وجود دارد.
وظیفه این لایه، بازتاباندن پرتوهای نور است تا گیرندههای نوری، نور بیشتری دریافت کنند.
این ساختار به دید بهتر جانور در شب کمک میکند و همان عاملی است که باعث درخشش چشم برخی حیوانات در تاریکی میشود.
نکته
تفاوت یادگیری سطحی و یادگیری عمیق در همین جزئیات است. در تشریح، همیشه سعی کن ساختارهای سهبعدی را با تصاویر دوبعدی کتاب در ذهنت تطبیق دهی. مثلاً وقتی میخوانی «جسم مژگانی به شکل حلقه است و عنبیه درون آن قرار دارد»، دقیقاً این ساختار متحدالمرکز را در ذهنت مجسم کن.