تصور کن دوربین عکاسی داری و میخواهی از یک پروانه که روی بینیات نشسته و سپس از کوهی در دوردست عکس بگیری. برای اینکه هر دو تصویر واضح باشند، لنز دوربین باید تنظیم شود. چشم ما نیز برای دیدن واضح اجسام در فاصلههای مختلف، باید تغییر همگرایی بدهد. به این فرایند تنظیم همگرایی عدسی چشم برای تشکیل تصویر واضح روی شبکیه (در هر دو حالت دور و نزدیک)، «تطابق» میگویند.
برای انجام تطابق، سه بخش مهم از لایه میانی چشم با هم همکاری میکنند:
جسم مژگانی (شامل ماهیچههای مژگانی): به عنوان موتور محرک عمل میکند.
تارهای آویزی: رشتههایی هستند که عدسی را به جسم مژگانی متصل نگه میدارند.
عدسی چشم: ساختاری انعطافپذیر است که میتواند ضخامت خود را تغییر دهد.
این بخش به شدت تستخیز است و باید آن را به صورت یک رابطه علت و معلولی در ذهنت ثبت کنی:
الف هنگام دیدن اشیای نزدیک (نیاز به همگرایی بیشتر):
1 ماهیچههای جسم مژگانی منقبض میشوند.
2 این انقباض باعث میشود عدسی چشم ضخیم شود.
3 با ضخیم شدن عدسی، همگرایی آن افزایش مییابد و تصویر جسم نزدیک دقیقاً روی شبکیه تشکیل میشود.
ب هنگام نگاه کردن به اشیای دور (نیاز به همگرایی کمتر):
1 ماهیچههای جسم مژگانی استراحت میکنند (از حالت انقباض خارج میشوند).
2 این استراحت باعث میشود عدسی چشم کشیده شده و باریکتر (نازکتر) شود.
3 با باریک شدن عدسی، همگرایی کاهش مییابد و تصویر جسم دور به درستی روی شبکیه متمرکز میشود.

نکته
در زیستشناسی همیشه به دنبال منطق باش. جسم مژگانی مثل یک حلقه دور عدسی را گرفته است. وقتی یک عضله حلقوی «منقبض» میشود، سوراخ وسط آن تنگتر میشود! وقتی این حلقه تنگتر شود، کشش روی «تارهای آویزی» کم میشود و در نتیجه عدسی که ذاتا تمایل دارد کروی باشد، آزاد شده و ضخیم میگردد. این همان منطقی است که باعث میشود نیازی به حفظ کردن طوطیوار نداشته باشی!